صدات بلنده.هدفون می ذارم که نشنوم.اما نمی شه.صدات خیلی بلنده.یه فکری بکن.صداتوبیار پایین.تقصیر هدفون چیه؟؟
------------------------
مثل وقتایی که دم دریا وایسادی و با اومدن هر موج پاهات فرو می ره توی شنها ویه احساس خوب میاد درونت .انگار داری غرق می شی،اما نمی شی.شنها و آب دریا و موج خیلی غوغا می آفرینن و چقدر فاصله کمیه بین غرق شدن و غرق نشدن.موجها کمکی بهت نمیکنن.خودت باید پاهاتو تکون بدی.هرچی عمق حضور پاهات بین شنها بیشتر باشه، بیرون آوردنش هم سخت تره.اما غیر ممکن وجود نداره....ممم..حالا دیروز و روز قبلش و روز قبل ترش و روز قبل تر ترش و امروز هم مثل کلی موج بودن و انگار شنها هم کار خودشون رو با قدرت انجام می دادن... عمق حضور پاهام بیشتر می شد و بیشتر...اما امروز موجها کمک کردن که پاهام به هر سختی که بود از شنها جدا بشه...یادم نمی ره.اونروزا رو.این روزا رو.اما هنوزم گذشته رو با خودم حمل نمی کنم.اتفاقات گذشته مال گذشته است.الان که امروزه.امروز یعنی حال.نه گذشته.اگه نمی دونی برو ادبیات دوم راهنمایی رو بخون!
"من بیخ خ خ خ " بخاطر اتفاق پنجشنبه و اینکه ط می گه باید اینا رو نگه داشت و..خوب باشه نگه می دارم!
آهان! کلی رفتم مهمونی غیر پیش ش ش بینی امروز. و خیلی خوبه که نشگاه هنوز سر و سامون نداره و این هفته هم می شه کلاسهارو پیچوند و البته نباید یادم بره که این ترم ها که مونده باید برای اولین بار توی تاریخ تحصیلم نمره برام مهم باشه! بعدم که م.ب.جووون و صفا که کلی منو از حال بدی نجات دادن و فامیل م.ب جوون اینا که انقده زیادن که از هر اسم به طور میانگین ۵ تا دارن...مادر شوهر وعروس هم اسم و فامیل!! بعدم که خونه پدری انگار مسافرت بود واسم و دلم میخواست یه اینجایی داشتم که ۵ روز بدون هیچ ارتباط و دیدن کسی.تنها.توی اون هوا و فضا می تونستم بمونم و خالی شم از این احساس حباب در اطراف بودن و خوب البته همون چند ساعت هم کلی تزریق خوبی بود.بعدم که کلی با صفا در مورد فیلم و آینده وخاطراتش مخ همو خوردیم. خیلی خوبه بچه آدم اینجوری بشه.آدم خیالش راحته که شعورش به اداره زندگیش می رسه. ماجرای گوشی دزدی مهم بود اما وقتی از مهمی افتاد که ماجرای بها وباغ و آقا خوش تیپه و گودرزی جون تعریف شد وبعدم که سفر به هلند و ۱۰۰ میلیون تقدیم تو باد! دلمو شیکوندی برو حالشوببر.۳۰ تا خانم رو با هم همراه داشتن هم هنره!مدیریت به این می گن!!البته به هر حال هر مدیری هم می تونه رو دست بخوره!!!...حالا مهم اینه که کلی خالی شدم و واسه من که به عمرم قبلن هم فقط یه بار درد و دل اینجوری داشتم یه دنیا بود...خودم صبح یه کیک خارجی که به تاریخ خارجیاااااا ۲ روز تا انقضاش مونده بود دادم به یه بچه و بعد که کاپوچینو رو خوردم خیلی بهم چسبید...هاهاها...
وااااای دووووست جوونم الان خارجه! کلی بار حمل کرده.از این سر شهر به اون سر شهر.کلی بار رفتنش رو دوشمه که همه رفتار وزندگیم رو تحت القطر قرار داده(یه چیزی بیشتر از تحت الشعاع!) واینکه هی واسش فوووت می کنم اما نمی دونم می رسه یا نه ...دوووست جووونم انقده تنهاشدم .انقده بده. نبودی که دیروز و روز قبلش و روز قبل ترش و روز قبل تر ترش و امروز رو بهت بگم و خوب شم.بگم، تا صبح که بیدار میشم چشام یه پف وحشتناک وتابلو نداشته باشه تا غروب! اما م.ب.جوون کلی بود امروز و فردا دیگه مثل دیروز و روز قبلش و روز قبل ترش و روز قبل تر ترش و امروز نیست.می بینی هنوز چقدر نزدیکی.